Saturday, January 28, 2006

هنر

دیدی که من از هنر دارم: اثر هنری به زیرکانه‌ترین شکل ممکن، مقصود خودش رو غیر مستقیم به بيننده، یا شنونده، یا خواننده... می‌رسونه - محوترین شکل ممکن – بدون هیچ نقطه اضافی – نهایت تخلیص – نهایت سادگی
در غیر این صورت، هنر به ورطه‌ی ابتذال می‌افته. متهم به سبکی می‌شه. می‌شه فیلم هندی، میشه یه بوس کوچولو! در این صورت نتیجه عکس می‌ده. کسی به اصل موضوع توجه نمی‌کنه. آخرش حس می‌کنی سبک شدی

اگه بشه این دید رو به زندگی تعمیم داد جالب نمی‌شه؟

1 comments:

Laleh said...

من کیفیتی رو برای خودم تعریف کرده ام به اسم هنرمندانه زندگی کردن. یه چیزی توی مایه های همینه که میگی. چیزی که حد اعلای زیبا زندگی کردنه. الان هیچ مثالی یادم نمی آد...جالبه که مثال ها رو هم هی تلاش می کنم از توی شخصیت های کتاب ها به یاد بیارم!