تصویر هواپیماهایی که دیوانهوار دور هدفشون، که اتفاقاً آپارتمانهای محل زندگی من بودن، میچرخیدن و بعد از این که وحشت رو به اوج میرسوندن قربانی بدبخت رو معرفی میکردن، من رو به وحشت میاندازه. صداهای هشدار دهندهی زمینه ، که اون قدر واضح و بلند بود که انگار وحی بود از آسمونها، هنوز توی گوشم نجوا میکنه. من به تعبیر خواب اعتقادی ندارم، اما تصور این که جنگی رخ بده و ... اصلاً تابش رو ندارم! حداقل دیدن این صحنهها در رویا یک چیز رو به من فهموند: "چقدر من از جنگ متنفرم!". حتی دوست ندارم این رویا ها برام تکرار بشن! این روزها اما این کلمه رو زیاد میشنوم. نمیدونم کسی تو این مملکت هست که درک درستی از موقعیت داشته باشه؟ کسی نگران نیست؟ اصلاً خطری هست، یا اینا فقط حرفهای توخالیه که واسه ترسوندن امثال من زده میشه؟ این شمارش معکوس که میگن آغاز شده حقیقت داره؟ شاید یه نفر باشه که حداقل من ترسوی خنگ رو مجاب کنه که ترسم بیجاست! کسی هست؟ من از جنگ متنفرم
Subscribe to:
Post Comments (Atom)



1 comments:
بابك "ي" هات همهشون جدان. فكر كنم كه بعد از نوشتن بايد با شيفت-ايكس جايگزينش كني. فونتت هم هنوز به نظرم كوچيك مياد. آبي و سياه خيلي با هم كانترست ندارن و اين يه كم خوندن رو سخت ميكنه. آبي و كرم رو امتحان كن شايد بد نشه.
Post a Comment